خرید بک لینک
هرچه بر در خانه زدم عبث بوداین خانه شکل حیله ای از قفس بودزندانی شدم در حصار این دل گرفتناما کس نفهمید این تن به تمنای نفس بودشب را گز کردم در سراچه خیالماین دل انبوهی از غم نهان بودحیف که تنها باید م

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

چشم دوخته بودم منبر باران وی که زیبا میباریدو خاطرات من را شوک میداد تا زنده شودنفس در من به شماره میرفتو هر قطره باران کوبشی از برق چشمانت بودیادت می آید؟ من و تو و باران را؟یادت می آید قائم شدنت در آغ

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

آنجایی که ستاره در دل تاریکی شب بر چشمان خیره ی من چشمکی میزد جرقه های یادت وجودم را آتشی میزد میسوختم و اشک تبخیر میشد بر گونه م با انگشت اشاره ای میکردم بر آسمان آنجایی که ماه جا خوش کرده بود یادت م

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

امروز که محتاج و توام

جای تو خالیست

فردا که بیایی به سراغم

نفسی نیست...

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

به دنبال ردی از مهتابتمام شب را بیدار گز کردمبه دنبالت انقدر میگشتم کهتمام ستاره ها را از بر کردممن و میله های پنجره اتاقچقدر با هم رفیق شده بودیمکه سوی نشانی از چشمک چشمانتآسمان را حفاری عمیق کرده بو

برچسب: نویسنده: بهنام قنبری‌پور تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 20:23

صفحه بندی